صائن الدين على بن تركه
41
عقل و عشق يا مناظرات خمس ( فارسى )
در غايت تنگى . چون درون رفتيم ، بارگاهى ديديم « 1 » منوّر و دلگير « 2 » فرشهاى كافورى انداخته و پيرى بر آنجا تكيه زده و مردم از هر دروازه پيش او جمع « 3 » ؛ گفتند « اين حاجب الحجّاب است » . در حال ، ما را در كنار گرفت و بگذرانيد و به شرف اتّصال وزير خيال - كه ملاحظهء احوال شرق تعلّق به خدمتش دارد - رسانيد « 4 » و گفت آنچه گفت « 5 » . نه هر كه زبان دراز دارد * زخم از تن خويش باز دارد سوسن ز سر زبان درازى * شد در سر تيغ و تيغبازى درياى محيط را كه پاك است * از لوث دهان سگ چه باكست توجّه نمودن سلطان عشق و فرستادن بريد الهام چون رسول كلام بر حسب فرمودهء جهانمطاع به عرض تفاصيل آن قصه قيام نمود و آنكه بعضى از اعيان آن مملكت را هواى خاكبوسى اين آستان بهغايت است « 6 » ، آب صدف گرچه فراوان بود * دُر ز يكى قطرهء باران بود بار مسيحا نكشد هر خرى * محرم دولت نبود هر درى « 7 » هرآينه موادّ تسخير آن ديار در باطن بندگان حضرت و اعيان دولت مضاعف گردانيده رايات نصرت آيات متوجّه آن صوب گشت . [ 452 ب ] و بريد الهام كه از خواصّ بارگاه بطون است و نسبتى عظيم با شيخ دارد ، از پيش روانه كرد كه يعنى چنين به مسامع عليّه رسانيدند كه با وجود آنكه مراتع اعوان و قواى آن شيخ ، متسلّط و مزارع استحصال غذاى ايشان به حكم « وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ » مبيّن و معيّن گشته ، امتثال فرمودهء « رحم اللّه امرأ عرف قدره و لم يتعدّ طوره » نمىنمايد و پاى نيّت و امنيّت از گليم مرتبه و قدر خويش پيش مىكشد ، سر قناعت به رياض رياضى و طبيعى - كه چراگاه جوارح او همان است - فرونمىآرد و دست تصرّف در افنان غوامض افتنان « 8 »
--> ( 1 ) . B , C , E , I و J : + بهغايت ( 2 ) . I : دلكش ( 3 ) . B : + شده ( 4 ) . در اصل : رسانيدند ، مطابق نسخه بدلها و سياق كلام تصحيح شد . ( 5 ) . D : + ش ؛ F و J : + بيت ؛ G : + مثنوى ( 6 ) . D : + ش ؛ F و J : + بيت ؛ G : + ابيات ( 7 ) . B , F و J : سرى ؛ I : محرم اسرار نشد هر سرى ( 8 ) . C , G و I : افشان